تبليغاتX
سایه‌ای پشت پنجره

سایه‌ای پشت پنجره

من مُردم، آری وقتی که رفت، مُردم

یلدایت مبارک
زمستانت برفی و سفید
همان‌گونه که همیشه دوست داشتی
تولدت را جشن می‌گیرم در تنهایی
 
و یادم می‌ماند
و یادت باشد که ما فقط دوست همدیگر نبودیم
یکدیگر را دوست داشتیم
عاشق هم بودیم
برای هم میمردیم

چند روزی یا چند ماهی
نمی‌دانم!
نیستم
این نبودن معنی فراموشی تو نیست
در وجودم جای داری
و فقط با مرگم از دل و سینه‌ی من جدا می‌شوی
همیشه در سینه‌ی من خواهی ماند
آرزویم رسیدن تو به آرزوهایت
به امید دیدارمان عزیزم ای بهترین
دوستت دارم

+  دوشنبه 1388/09/30ساعت 15:14  امیر  | 

می‌توانی همه‌ی قلب مرا فتح کنی
می‌توانی ضربان تر خون و حجومش باشی
به همه پیکر من
می‌توانی باشی
می‌توانی مثل یک شعر قشنگ
جریان داشته باشی به همه وسعت من
می‌توانی به یک دست‌نویس
حکمرانی بکنی و بدانی
رام خواهم شد اگر
فرصت سبز شکفتن باشی
می‌توانی باشی
و تراویدن احساس مرا درک کنی
و ببینی بودن
شکل ادراک تنی در باران
می‌تواند غزلی ناب شود
می‌توانی باشی
تو فقط باید آدم باشی
                                 (سوزان یگانه، آوای آزاد)
+  جمعه 1388/09/27ساعت 23:49  امیر  | 

عشق ما به سرخی انار باد

+  سه شنبه 1388/09/24ساعت 23:27  امیر  | 

چشم‌هایم لای خواب دیشب جا مانده
می‌خواهم بروم برای عکست گریه کنم
گاهی یادم می‌افتد که چه نسبت محرمانه‌ای با تو و کلمه دارم
کنار همیشه نیامدنت باران به لکنت می‌افتد
مگر می‌شود نبودنت را بهانه نگیرم
خواب دیده‌ام
صدای ساز می‌آید
صدای انگشت‌های تو روی نت‌های سکوت
نمی‌دانی چه قدر اضطراب پشت پلک‌هایم یخ زده
و باز رؤیای خیس آمدنت و باز باران پشت پنجره‌ی همیشه
عکست نگاهم می‌کند
لب‌هایم پر از حروف اشاره، حروف نام تو
حالا مرا ورق بزن...
آن‌قدر منتظر می‌نشینم تا به سطر دوم بیایی بی‌بهانه، بگویی دوستت دارم
چه‌قدر دلم برایت تنگ شده
نمی‌دانی چه قدر دلم گرفته
نمی‌دانی چه قدر دوستت دارم
می‌خواهم نامت را در گوش ماه بگویم
نه حسودتر از آنم که تو را با ماه قسمت کنم
دوستت دارم
حتی اگر تمام قطره‌های باران بازم بدارند
حتی اگر صبح صد ساله بیدار شوی
بعد تو دست مرا می‌گیری و در کوچه‌ها می‌دویم
دیگر هیچ‌کس نمی‌پرسد از گذشته آمده‌ایم یا آینده
مرا که ببوسی کبوتری زاده می‌شود
با من که قهر کنی می‌میرد
خواب دیده‌ام
 

+  جمعه 1388/09/20ساعت 23:35  امیر  | 

بخواب ای سنگ
شاید که خواب دیوانه‌ات را ببینی
بخواب ای سنگ
و شاید چه خوب که او
ندید اشک‌هایت را
نشنید صدای گریه‌هایت را
و نمی‌داند حالت را
بخواب ای سنگ
و چون هر شب آرزویی کن
مبادا به خود فکر کنی در آن آرزو
بخواب ای سنگ
هر چند
در این شب‌ها
روح و روانت
تن عریانت
در سنگ فرش این حیات
آسوده نیست
بخواب ای سنگ
سر به شانه‌های تنهایی بگذار
دست‌هایت را...
دست‌هایت را به باد بسپار
تکیه بر خاطره کن
تا که خوابت ببرد
+  دوشنبه 1388/09/16ساعت 23:3  امیر  | 

روزهای سختی دارم، تقریباً همه چیز دست به دست هم دادن تا روزهای خوبی نداشته باشم. شب‌ها خیلی بهترم، اوضاع برام فرق نمی‌کنه ولی احساس بهتری دارم چون بیشتر احساسش می‌کنم. نوشته‌ها، هدیه‌ها، حرف‌ها، خاطرات، دو تا عکس و... ازش دارم که باهاشون حرف می‌زنم، زندگی می‌کنم. نمی‌دونم چرا باید یه چیزهایی را از بین ببره!؟ شاید اگه دستش به این‌ها هم می‌رسید از بین می‌بردشون. خوشحالم که می‌تونم برای همیشه نگهشون دارم. خدایا کاش می‌خواست و می‌تونستم کمکش کنم، خدایا کاش نمی‌رفت، خدایا کاش کنارم بود، خدایا کاش می‌تونستم دورادور هواشو داشته باشم، خدایا خواسته‌ی زیادی ازت نداشتم و ندارم، خدایا مراقبش باش، خدایا....

+  یکشنبه 1388/09/15ساعت 0:4  امیر  | 

چشمان تو بهترین و زیباترین شعرهای هستی آفرینند، لبان تو عالی‌ترین کلمات مهرآمیز را زمزمه می‌کنند، تو مجموعه‌ی دل‌آویزترین شاهکارهای شعر جهانی. هیچ شنیده‌ای: شعری، غزال چشمی، ترانه‌ای، مهتاب‌رویی، منکر شیدایی و زیبایی وجود خود شود؟ دستانی که نسیم و حریر را نوازش می‌کند، لبی که به گل لطافت می‌آموزد، چشمانی که فروغ خدایی دارند و هر بند رسته‌ای را دگر بار اسیر می‌سازد. سیمایی که مهتاب را حسودانه شرمگین می‌کند، ابروانی که هر کمانی را به خواری می‌شکند، مژگانی که آبروی هزار تیر دل دوز را بر باد می‌دهد. پیکری که عاج را، مرمر را، به رشک و حسد می‌آورد، بینی قشنگی که همیشه بوی گل‌های بهاری می‌دهد، لبانی که یاقوت در برابرش خونین دل می‌شود. چانه‌ای که اگر هزاران بار بوسیده شود هنوز هم بوسه می‌خواهد. تو با چنین وجودی عالی‌ترین شعرهای جهانی، حرف تو به این می‌ماند که آفتاب روی تو بگوید: من تاریکم. مرجان چشمان تو بگویند: ما بی‌جانیم. بهار پیکر تو بگوید: من سرود مغموم سروم. گل‌های دستان تو بگویند: ما بی‌رایحه هستیم. آسمان دل تو بگوید: من بی‌ستاره‌ام. آبشار گیسوان تو بگوید: من خشک و بی‌ترانه‌ام. لاله‌های گوش‌های تو بگویند: ما خالی از زمزمه‌ی محبتیم. شاعری با این همه رباعیات طلایی، می‌گوید من شاعری و شعر نمی‌دانم.

+  چهارشنبه 1388/09/11ساعت 23:40  امیر  | 

چگونه عشق را باید نوشت؟
چگونه بگویمش؟
چگونه بخوانمش؟

چگونه فریادش کنم؟

+  دوشنبه 1388/09/09ساعت 23:5  امیر 

اول مهر، آخرین باری بود که برای کمتر از یک‌دقیقه دیدمش. نگرانش بودم و دلم براش تنگ شده بود، بدجوری بی‌تاب دیدنش بودم. منتظر بودم تا بیاد، وقتی از اتوبوس پیاده شد حتی... خوب داشتم نگاهش می‌کردم خیلی سعی می‌کرد من نبینه، خیلی تلاش کرد تا نگاهش به من نیفته... خدایا خیلی دلواپس و نگرانشم، خدایا خیلی دلم براش تنگ شده، خدایا ازش خواهش کردم ولی... خدایا چرا باید اینجوری بشه، خدایا می‌خوام ببینمش باهاش حرف بزنم دستاش بگیرم تو دستام خنده‌هاش ببینم اشکاش پاک کنم، خدایا مراقبش باش، خدایا التماست می‌کنم....

+  یکشنبه 1388/09/08ساعت 9:56  امیر 

گاهی فکر می‌کنم فقط می‌خواست از یک نفر انتقام بگیره! انتقام گذشته‌ی خودش. هر وقت یاد گریه‌هاش می‌افتم که چطور تمام صورت قشنگش خیس می‌شد، وقت‌هایی که صدای خنده‌هاش تو گوشم می‌پیچه، وقتی از جایی گذر می‌کنم یا می‌شینم و یادم می‌افته که روزی باهم از اینجا گذشتیم یا کنار هم نشستیم، وقتی یاد لحظاتی می‌افتم که کنار هم بودیم... زیاد اتفاق می‌افته لحظاتی که احساسش می‌کنم. خدایا به تو می‌سپارمش خدایا مراقبش باش خدایا کمکش کن به همه‌ی آرزوهاش برسه خدایا نگذار کسی اذیتش کنه خدایا نگذار گذشتش یادش بیاد خدایا خدایا خدایا....
+  پنجشنبه 1388/09/05ساعت 21:40  امیر 

میون این همه سنگ و دیوونه
کنار این همه دیوار تو خونه
وسط یه دنیا دلتنگی به تو
منم و یه پنجره یه آسمون
سنگ کنار پنجره ندیده مدتیه رنگین کمون
دوست دارم بارون بیاد
خیس شم از عطر تنت
دوست دارم داد بزنم
گریه کنم
دوست دارم قناریا چکاوکا
گنجیشکا و قاصدکا
هر روز بیان به دیدنت

+  سه شنبه 1388/08/26ساعت 16:33  امیر 

باورم نمی­شه اما
دیوونه سنگ رها کرد
سنگ از خودش جدا کرد
سنگ خورد شد آرام شکست
تکه‌ای افتاد به خاک
تکه­‌ای افتاد به پشت
تکه­‌ای رفت به بالا افلاک
تکه­‌ای اما افتاد
پشت یک پنجره‌ای
پشت آن پنجره‌ی آشنا
تکه­‌ی خورد شده
اشک از دیده ربود
پرده از روی گشود
چشم دوخت به آن راه دراز
+  چهارشنبه 1388/08/20ساعت 23:41  امیر  | 

.
+  دوشنبه 1388/03/25ساعت 11:2  امیر  | 

.

+  یکشنبه 1388/03/24ساعت 22:4  امیر  | 

+  جمعه 1388/01/07ساعت 11:28  امیر  |